ادامه:نقدی شناختی بر هيپنوتيزم
دکتر سعيد جهانشاهی
استعاره
وقتي علي دايي وارد استاديوم ورزشي فوتبال مي شود و بلند گو نام او را بر زبان مي آورد تماشاگران يكصدا فرياد مي زنند” شير است،“ آنها معتقدند علي شير است اما آيا واقعاً علي شير است؟
مسلماً خير، آنها علي را به شير تشبيه كرده و شير را استعاره اي براي علي مي دانند، به ديگر سخن، صفاتي از شير مانند شجاعت، شهامت و سمبل ايران بودن را به علي نسبت مي دهند. آنها به اين صورت با برجسته كردن جنبه هاي مورد نظرشان از شير در مورد علي، دركي مشترك از علي دارند و با شير دانستن علي، او را شير ميكنند. ”علي شير است“ مثالي از استعاره پردازي در زبان است. ارزش استعاره در توانايي فهماندن منظور گوينده است، چه در گفتگوي روزمره بكار رود، چه در كلام شاعر و چه در زبان علمي.
استعاره در علم
” استعاره ها در ساختمان نظريه ها ، مدل سازي ها و ساختارهاي الگوئي علمي نقشي مهم بر عهده دارند.(كوهن 1962 ص184) مخصوصا وقتي دانشمندان نمي توانند برخي از پديده هاي طبيعي را به طور مستقيم بررسي كنند تبيين هايي استعاري از آن به دست مي دهند : يعني ميگوييد فلان چيز شبيه فلان چيز ديگر است يا مثل آن عمل مي كند.“ ( قاسم زاده 1378 ص 116)
نمونه استفاده از اين قبيل استعاره ها در علم را مي توان در استعاره ماشين هيدروليكي فرويد ديد. فرويد براي تشريح نظريه خود در مورد كاركرد ذهن آن را به ماشين هيدروليكي تشبيه كرد كه انرژي در آن با قوانين خاصي مبادله شده، انباشته مي شود، بيرون مي ريزد، نشت مي كنند و ...
منتقدانش از او به خاطر اين استعاره پردازي انتقاد كردند اما پاسخ او روشن و صريح بود : ”در روانشناسي، ما پديده ها را فقط مي توانيم به كمك تمثيل يا تشبيه توصيف كنيم، در اينجا چيز عجيبي وجود ندارد، همه جا چنين است، اما اين تمثيل ها را بايد مدام تغيير دهيم چون هيچكدام از آنها نميتوانند مدت زيادي دوام آورند.(قاسم زاده 1378 ص 123 به نقل از واينر 1994 ص 921)
حال اگر بپذيريم كه ذهن خلاق فرويد به استعاره و تشبيه براي تشريح و مطالعه ذهن نياز داشت نياز نظريه پردازان اوليه هيپنوتيزم به اين قبيل تشبيه هاي استعاري بيشتر قابل درك خواهد شد چراكه حداقل ذهن براي همگان موضوعي شناخته شده بود و نياز به استعاره در نياز به تفسير كاركرد آن خلاصه مي شد اما هيپنوتيزم از همان ابتدا مفهومي نا شناخته بود.
شكل گيري استعاره هيپنوتيزم
هيپنوتيزم را به فرانس آنتوان مسمر (1815-1734) نسبت ميدهند. هر چند مراسم و درمانهاي شبه هيپنوتيزمي ( جهت مروري بر درمانهاي شبه هيپنوتيزمي مراجعه كنيد به :krippner 1997 ) از زمانهاي بسيار دور وجود داشته است اما آنچه مسمر به مغناطيس حيواني نسبت داد و بعد هيپنوتيزم نام گرفت رفتارها و تجارب دروني بود كه بتدريج به پديده اي كه مسمر ايجاد مي كند تشبيه و مسمريسم ناميده شد، جالب آنكه پس از آن نه توانائي هاي مسمر كه تشابه تجارب دروني سوژه با سايرين يعني استعاره مسمريسم بود كه باعث بروز بحران مسمرمي مي شد. ”بحران مسمري حالت تشنج گونه اي بود كه سوژه هاي مسمريزه شده به آن دچار مي شدند... ( ولي اين حالت تشنج گونه ربطي به مسمر نداشت بلكه) شبيه سازي بود از تشنج اپيلپتيكي كه آن موقع شناخته شده بود... ( و اين از اقبال خوب مسمر بود كه) مردم آن زمان به اين باور بودند كه بيماري هاي تب دار در اغلب موارد با تشنج بهبود مي يابند .“ ( orne et al 1995p1809)
متاسفانه نگاه فيزيكي و عدم درك مفاهيم روانشناختي نگرش غالب آن عصر بود، و همين باعث شد مسمر سخن پاسگور puysegur، دوست و همكارش را كه ” همين پديده هاي مسمري را مي توان با سخن گفتن عادي نيز ايجاد كرد اهميت ندهد. “ (همان ص1809)
كميته سه نفره اي كه به دستور پادشاه وقت توسط فرانكلين، لاوازيه و گيوتين تشكيل شد نيز با طراحي اولين پژوهش هاي مورد-شاهدي، (kirsch2001) ضمن تاييد تاثير درماني مسمريسم نشان دادند كه مسمر در ايجار اين تغييرات نقشي نداشته و باورها و نگرش هاي درمانجو بيشترين تاثير را دارد. ( orne et al 1995p1809) (جهت مطالعه بخشي از گزارش كميته مذكور مراجعه كنيد به : namiah1999)
پس از اعلام گزارش كميته سه نفره، نگرش نسبت به مسمريسم منفي شد و اقبال عمومي از آن كاهش يافت.” پاسگور كه ايده بحران مسمري را نمي پسنديد به مراجعانش كه اغلب روستائي بودند چيزي در مورد بحران مسمري نمي گفت و از قضا در همان اولين بيمارانش كه جوان23 ساله اي بود حالت خلسه مانندي مشاهده كرد...و وقتي اين موضوع به گوش ساير مسمريست ها رسيد ديگر بحران مسمري ديده نشد و اين حالت خواب گونه خوابگردي مصنوعيartificial somnambulism نام گرفت و پديده سومنامبوليسم پديده رايج شد.“ (kirsch 2001)
مسمريسم پايان يافت در حاليكه نه مسمريسم و نه بحران مسمري، هيچكدام شباهتي با هيپنوتيزم خلسه مانند و خواب گونه امروزي نداشت. مدتها بعد كه استعاره مسمريسم و بروز بحران مسمري فروكش كرده بود، جيمز بريد (1860-1785 ) با مشاهده روش مرسوم مسمريسم در آن زمان يعني” نگاه به يك نقطه، القاء آرامش و توجه كانوني شده“ (orne et al, 1995 p 1809 ) و براي توجيه مقبول تر ، در كتاب خود : مشاهداتي بر خلسه، خواب زمستاني انسان observations on trance ,or human hibernation آن را به حالتي شبيه به خواب تشبيه كرده و نام يوناني خداي خوابhypnos را بر آن نهاد.( chaves1997)
بريد و هم عصرانش نيز با نگاهي زيست شناختي به هيپنوتيزم و با توجه به ارزش ضد دردي آن در رقابتي سخت با داروي بيهوشي اتر وارد شدند. رقابتي كه هر چند ناكام ماند اما باعث شد سالها به دنبال خصوصيات نوروفيزيولوژيك حالت خلسه اي كه به دليل خواص مشابه ، مشابه با اتر تصور مي شد به پژوهش بپردازند.(chaves 1997 ) پژوهش هائي كه به نظريه حالت تغيير در سطح هوشياري انجاميد بدون آنكه به اين نكته بيانديشند كه شايد شباهت بين آن دو چون شباهت علي و شير، استعاره اي بيش نباشد.
شاركو نيز پس از كشف تفاوت ( و به نوعي شباهت ) بين فلج عصبي و فلج هيستريك (orne et al 1995 ) و طرح ايده تجزيه ( lynn,kirsch1998)، با نگاهي نورولوژيك، هيپنوتيزم را شبيه به اختلالات هيستريك و تجزيه اي و به نوعي با سايكوپاتولوژي مرتبط دانست .( orne et al 1995 ) نگرشي كه به تئوريهاي تجزيه اي ژانت( lynn,kirsch1998 به نقل از janet 1889)، تجزيه اي جديد هيلگارد و تجزيه اي كنترلي باورز منجر شد، غافل از آنكه استفاده از مفهوم تجزيه و تشبيه حالات هيپنوتيزمي به حالات بيماران تجزيه اي، استفاده از استعاره اي ديگر بود.” مفهوم تجزيه در نظريه تجزيه اي جديد مشابه مفهوم حالت تغيير يافته مفهومي توصيفي است نه تبييني ” ( kihlstrom1998) كه كيلستروم در دفاع از نظريه هيلگارد آورد مي تواند بخوبي جمله استعاري” هيپنوتيزم حالتي تجزيه اي است“ را تداعي كند.
پس از پاسگور و كميته سه نفره ياد شده، برنهايم كه ”هم عصر شاركو بود... در كتابي كه در سال 1897 با عنوان درمانهاي تلقيني نوشت... هيپنوتيزم را نتيجه طبيعي كاركرد طبيعي مغز دانست ... و معتقد بود هيپنوتيزم نه نتيجه نيروهاي فيزيكي و نه فرايندهاي فيزيولوژيك بلكه صرفا پاسخي روانشناختي به تلقينات است . برنهايم هيپنوتيزم را با بيمارانش بكار برد و معتقد بود كه اين پديده پاتولوژيك نيست.... و (در مجموع) هيپنوتيزم چيزي نيست جز تلقين..... و مي توان آن را بدون شرايط شبيه به خواب كه مشخصه كارهاي بريد و شاركو بود نيز ايجاد كرد.“ (orneet al 1995 p1809)
برنهايم هيپنوتيزم را به چيزي تشبيه نكرد و شايد به همين دليل به شهادت اشپيگل و همكارانش (1999) ” امروزه هيپنوتيزم را آنطور كه برنهايم مي شناخت مي دانند.” (ص 2129) و شايد به همين دليل نظريه پردازان غير حالتي هيپنوتيزم نيز در استفاده از استعاره در تئوريهاي خود خست به خرج مي دهند.(kirsch,lynn 1995 )
ارزش استعاره هيپنوتيزم
اگر نظريه هاي غير حالتي هيپنوتيزم، نظر برنهايم و تعريف هيپنوتيزم توسط انجمن روانشناسي آمريكا، شاخه روانشناسي هيپنوتيزم يعني: هيپنوتيزم روشي است كه در آن تغييراتي در احساس، ادراك، حافظه، افكار و رفتار افراد تلقين مي شود را در كنار هم قرار دهيم مي توان هيپنوتيزم را در عبارت تلقين به منظور تغيير خلاصه كرد.
تلقين در معني فارسي آن (فرهنگ دهخدا،چاپ دوم،دوره جديد،1378) يعني فهماندن، به عبارت ديگر يعني معني و مفهوم مورد نظر را نه صرفا با بيان كردن (ساده يا پيچيده ) كه به هر صورتي كه دقيقا فهميده شود از ذهن يكي به ديگري منتقل كردن، جالب آنكه ارزش استعاره هم در توان فهماندن آن است چراكه ” استعاره قدرت و نفوذي دارد كه در ساير ابزارهاي ارتباط كلامي و تصويري وجود ندارد. اين قدرت و نفوذ احتمالا به تلفيق پردازش تصويري با پردازش كلامي مربوط ميشود و به تنوعي كه در استعاره وجود دارد و آن را به راحتي وارد حيطه هاي مختلف زندگي عملي و حيات فكري مي كند.“ (قاسم زاده 1378ص173)به همين دليل نيز هيپنوتيزم براي اين انتقال صحيح و كامل معني يعني تلقين كردن تا اين حد از پيام هاي غير كلامي و استعاره ها استفاده مي كند و به دليل همين نياز تلقين به استعاره است كه علي رغم تغييرات زياد در استعاره هاي مورد استفاده در نظريه هاي هيپنوتيزمي، استعاره هاي بكار رفته در تلقينات هيپنوتيزمي در طول دويست سال اخير تغيير نكرده اند(bloom 1997 p684 )، استعاره هائي چون نيرو، انرژي، خلسه، هيپنوتيزم، خواب، عمق خلسه، كاتالپسي، سومنامبوليسم(خوابگردي)، پس رفت سني، پيش رفت سني، ناظر پنهان، حالت تجزيه، پرواز و بسياري ديگر.
اهميت استعاره فقط در كاربرد واژه، عبارت يا جمله نيست بلكه هر استعاره يي ”مدل فرهنگي در ذهن ايجاد مي كند كه زنجيره ي رفتاري طبق آن برنامه ريزي مي شود.“ (قاسم زاده 1378 ص114) زنجيره رفتاري كه ميتواند با استعاره مسمريسم يا هيپنوتيزم در قالب فرهنگي زمانه برنامه ريزي و اجرا گردد به نحوي كه مردم هم عصر مسمر با بحران مسمري، روستاييان نزديك به پاسگور به صورت خوابگردي و هم عصران بريد تا به امروز به صورت حالت خاسه مانند و سوژه هاي هيلگارد به صورت تجزيه ذهن و مشاهده ناظر پنهان، آنرا تجربه مي كنند.
نظريه هاي شناختي اجتماعي هيپنوتيزم
نظريه هاي غير حالتي هيپنوتيزم مجموعه اي از نظريه ها هستند كه همنوا با نظر برنهايم، هيپنوتيزم را همانقدر كه نتيجه كار طبيعي ذهن مي دانند،آنقدر پيچيده و با اهميت نيز مي دانند كه به عنوان موضوعي قابل بررسي قلمداد كنند. (kirsch ,lynn 1995 ) از طرفي هيچكدام از نظريات مطرح آن ، هيپنوتيزم را همراهي compliance يا نقش بازي كردن role playing ندانسته و هيچ كدام خود را نظريه اي كامل در تفسير پديده هاي هيپنوتيزمي نمي دانند.( kirsch,1999a)
اما اگر شناختگرايان براي تبيين پديده هاي پيچيده هيپنوتيزم به فرض وجود حالت خاص متوسل نميشوند چگونه آن را توضيح ميدهند ؟
از ميان نظريه هاي مطرح در نگرش غير حالتي نظريه انتظار پاسخ كيرش(kirsch1999bبه نقل از kirsch1985) طرفداران بيشتري دارد. انتظار پاسخresponce expectancy عبارتست از انتظار بروز پاسخ هائي كه در پاسخ به محرك خاص به صورت خود به خود و غير ارادي تجربه مي شوند، خصوصيت اين نوع انتظار اين است كه خودكام بخش self-confirming است يعني پاسخ سوبژكتيو مورد انتظار را با سوبستراي فيزيولوژيك آن ايجاد ميكند. تاثير پلاسبوئي نوع ديگري از انتظار پاسخ خودكام بخش است.( kirsch1999b p4)
نظريه انتظار پاسخ كيرش كه به نوعي توسعه نظريه يادگيري اجتماعي بندورا بود ( maddux1999p18) توانست نه تنها توضيحي براي پديده هاي هيپنوتيزمي و علت تاثير درماني آن باشد بلكه براي علت تاثير پلاسبو ، nocebo ( hahn1999)پاسخهاي مشاهده شده در بيماران سوء مصرف مواد،(vogel-sprott,fillmore1999,goldman,etal1999 )آسم (sodergren,hyland1999) ،حافظه (hirtetal1999)، واكنش به ترس هاي مرضي(schoenberger1999) و فرايند تغيير در رواندرماني (weinberger,eig1999) نيز توضيح و تبييني شايسته فراهم كرد.
طبيعي است كه نظريه انتظار پاسخ كيرش قادر به تبيين تمام جنبه هاي پديده اي به پيچيدگي هيپنوتيزم نيست و به همين دليل نيز در كنار ساير نظريه هاي مشابه، نام نظريه هاي شناختي اجتماعي را به خود گرفته و از تمام پژوهشهايي كه در رويكرد شناختي اجتماعي در روانشناسي انجام مي شود نظير پژوهش هاي اخير بارگ (bargh,chartrand1999) در زمينه خودكاريautomaticity براي تشريح رفتارهاي غيرارادي در هيپنوتيزم(kirsch,lynn1999p49,lynn1997) استفاده مي برند.
نظريه پردازان شناختي اجتماعي هيپنوتيزم به وجود حالت خاصي به نام خلسه هيپنوتيزمي باور ندارند و در تبيين هيپنوتيزم و پلاسبو يكسان مي انديشند، يعني هر دو را منتج از انتظار پاسخ ميدانند، موضوعي كه در بسياري از جنبه هاي شناختي اجتماعي ذهن قابل مشاهده است، اما تشريح آن نوشتاري ديگر ميطلبد.
جمع بندي
انقلاب شناختي در طول نيم قرن مطالعه نشان داد كه آنچه در بعد تكنيكي، فرهنگي و نظريه پردازي، حالتي خاص ناميده ميشود چيزي نيست جز استعاره يا تشبيهي كه جيمز بريد در تشبيه مسمريسم به خواب بكارد برد و هيپنوتيزم ناميد. اين استعاره ماندگار شد زيرا به نظريه پردازان در درك ماهيت هيپنوتيزم، به هيپنوتيزور ها در اجراي بهتر تكنيكهايشان و به مردم در پاسخ بهتر به هيپنوتيزم ياري ميرساند اما همين درك استعاري سالها هيپنوتيزم را در پشت درهاي بسته مراكز علمي نگه داشت چراكه نظريه پردازان آن به اين سخن فرويد توجه نكردند، آنجا كه منتقدانش از او به خاطر استعاره پردازي هاي علمي انتقاد كرده بودند: ” در روانشناسي، ما پديده ها را فقط مي توانيم به كمك تمثيل يا تشبيه توصيف كنيم، در اينجا چيز عجيبي وجود ندارد، همه جا چنين است، اما اين تمثيل ها را بايد مدام تغيير دهيم چون هيچكدام از آنها نميتوانند مدت زيادي دوام آورند.“(قاسم زاده 1378 ص 123 به نقل از واينر 1994 ص 921)
شناختگرايان با دركي كه از تاثير استعاره ها در خطاي ادراكي نظريه پردازان داشتند در نقد شناختي خود بر هيپنوتيزم به استفاده از استعاره در تبيين هيپنوتيزم دقت نموده و سعي نمودند در توضيح پيچيدگي هاي هيپنوتيزم، آن را نه با تشبيه به چيزي ديگر، بلكه با مفاهيم رويكرد شناختي اجتماعي social cognition در روانشناسي معاصر توضيح دهند.داستان حالت خاص در هيپنوتيزم داستان عبرت آموزي شد براي همه نظريه پردازان تا بدانند استعاره در مركز ادراك در ذهن مينشيند، جائي كه نه مردم عادي، كه نظريه پردازان نيز از هر سو كه بنگرند آنرا نخواهند ديد مگر آنكه پيشاپيش از وجودش آگاه و آن را در نظريه پردازي و مدل سازي خود لحاظ كنند.
تقدير و سپاس
بر خود لازم ميدانم از دكتر حبيب الله قاسم زاده بخاطر اثر ارزنده ”استعاره و شناخت“ كه ايده نگارش اين مقاله را در من ايجاد كرد و از دكتر حسين كاوياني كه مرا در اولين نگارش علمي ام دلسوزانه دستگيري نمود تقدير و تشكر نمايم.
سعيد جهانشاهي،پزشك عمومي، دانشجوي كارشناسي ارشد روانشناسي باليني، دانشگاه آزاد اسلامي–واحد رودهن
saied@iranhypnosis.com
www.iranhypnosis.com
refferences:
قاسم زاده،حبيب الله ،(1379) :استعاره و شناخت، تهران ،انتشارات فرهنگان
american psychological association, division of psychological hypnosis, the executive committee, www.apa.org/divisions/div30/hypnosis.html
bates,brad,l.(1997)individual differences in response to hypnosis, in rhue , judith w,lynn ,steven jay,& kirsch irving (eds);handbook of clinical hypnosis , p23-55,washington dc, american psychological association,
banyai,eva,i, zseni , annamaria,tury,ferenc,(1997);active alert hypnosis in psychotherapy ,in rhue ,judith w,lynn ,steven jay,& kirsch irving (eds);handbook of clinical hypnosis pp 271-291,washington ,dc ,american psychological association
bargh,john,chartrand, tanya l , ( july 1999) ;the unbearable automaticity of being , american psychologist,vol 54,no 7,462-479
bloom,peter b(1997) training issues in hypnosis, in rhue ,judith w,lynn ,steven jay,& kirsch irving (eds);handbook of clinical hypnosis ,pp 673-691,washington dc, american psychological association,
comey,gail ,kirsch ,irving (jan 1999) ;intentional and spontaneous imajery
in hypnosis ; the phenomenology of hypnotic responding ,international journal of clinical & experimental hypnosis ,vol .47,no 1, 65-65
chaves,john f, (july1997) ;the state of the “state” debate in hypnosis : a view from the cognitive-behavioral perspective ,international journal of clinical & experimental hypnosis ,vol .xlv,no 3 , 251-265
council,james,r. (1999)measures of hypnotic responding, in kirsch,irving, capafons, antonio, cardena-bueln a, etzel,amigo, salvador (eds) clinical hypnosis and self-regulation,cognitive behavioral persprctives ,pp 119-141, american psychological association,washington dc
crawford,helen,j.(1994)brain dynamics and hypnosis,attentional & disattentional process, international journal of clinical & experimental hypnosis,
vol xlii, no 3, 204-271
de pascalis,vilfredo(april 1999) ;psychopsyological correlates of hypnosis and hypnotic suggestibility, international journal of clinical & experimental hypnosis, vol .47,no 2 ,117-143
eysenck,michael,w.keane,markt.(1995)cognitive psychology,a student handbook, uk:lawrence erlbaum associates publishers
gffeler, jeffrey d (1994); hypnotizability enhancement;clinical implications of emiperical findings, american journal of clinical hypnosis,37;2,107-115
gffeler,jeffrey d (1997);enhancing hypnotizability and treatment responsiveness, in rhue ,judith w,lynn ,steven jay & kirsch, irving (eds);handbook of clinical hypnosis ,pp 235-251,washington dc, american psychological association,
gorrassini,donald,r.,spanos,nicholas,p. (1999)the carlton skill training program for modifying hypnotic suggestability:original version and variations , in kirsch,irving, capafons, antonio, cardena-bueln a, etzel,amigo, salvador (eds) clinical hypnosis and self-regulation, cognitive behavioral persprctives ,pp141-181, american psychological association,washington dc
goldman,m.s,darks,j.del boca,f.k (1999) expectancy madiation of biopsychosocial risk for alcohol use & alcoholism, in kirsch,irving(ed) how expectancies shape experience ,pp 233-261, american psychological association , washington dc
hahn,r.a.(1999) expectations of sichness:concept and evidence of the nocebo phenomenon, in kirsch, irving(ed) how expectancies shape experience ,pp333-357,american psychological association ,washington dc
hirt,e.r.,lynn,s.j,payne,d.j.,krachow,e,maccreas.m(1999) expectancies and thememory:inferring the past from what mast have been,in kirsch,irving(ed)how expectancies shape experience ,pp93-125, american psychological association , washington dc
kihlstrom,john,(1998); dissociations and dissociation theory in hypnosis : comment on kirsch and lynn (1998) psychological bulletin ,vol 123 ,no 2 ,186-191
krippner,stanley(1997);cross-cultural perspectives on hypnotic-like procedures used by native healing practioners , in rhue ,judith w,lynn ,steven jay,& kirsch irving (eds);handbook of clinical hypnosis ,pp 691-719 ,washington , american psychological association,
kirsch,irving(1999b) response expectancy:an introduction, in kirsch,irving(ed)how expectancies shape experience ,pp 3-15 ,american psychological association , washington dc
kirsch, irving,(oct 1994);clinical hypnosis as a nondeceptive placebo:emiperically derived techniques, american journal of clinical hypnosis,37;2,95-105
kirsch,irving;lynn,steven jay. (oct 1995) ; the altered states of hypnosis(changes in the theoritical landscape) american psychologist
kirsch,irving,lynn,s.j (1999)hypnotic involuntariness and the automaticity of everyday life, in kirsch,irving, capafons, antonio, cardena-bueln a, etzel,amigo, salvador (eds) clinical hypnosis and self-regulation, cognitive behavioral persprctives , pp49-73, american psychological association,washington dc
kirsch ,irving ,(1997b);cognitive-behavioral hypnotherapy , in rhue ,judith w,lynn ,steven jay,& kirsch, irving (eds);handbook of clinical hypnosis ,p 151-173 ,washington , american psychological association,
kirsch irving,( jan 1999a); setting the record straight(again),american journal of clinical hypnosis,41;3;226-230
kirsch, irving,( fall, 2001) ;the altered states of hypnosis, social research
kirsch,irving,(july 1997a) ;suggestibility or hypnosis ,what do our scales really measure? , international journal of clinical & experimental hypnosis ,vol .xlv,no 3 , 212-225
kirsch,irving ,(oct 1998) ;social psychological theories are not based on compliance ,setting the record stright, american journal of clinical hypnosis,41;2,155-159
lynn,steven jay,(1997);automaticity and hypnosis: a sociocognitive account. international journal of clinical & experimental hypnosis , vol.xlv,no 3 , 239-250
lynn , steven jay ,kirsch ,irving (1998);dissociative theories of hypnosis , psychological bulleten ,vol 123 ,no 1 ,100-115
maddux,james e,(1999) expectancies and the social-cognitive perspective:basic principles, processes and variables, in kirsch,irving(ed)how expectancies shape experience ,pp 17-41 ,american psychological association , washington dc
milling,leonard s ,kirsch, irving ,burgess , cheryl a , (april 1999) ; brief modification of suggestibility and hypnotic analgesia ,too good to be true ? international journal of clinical & experimental hypnosis ,vol.47,no 2 , 91-103
namiah,john,c (1999); introduction:two faces of psychiatry, in sadock, benjamin j, sadock ,virginia a. (eds) ;comperehensive textbook of psychiatry ,7th ed , xlv-xlviii
orne ,maryin t,dinges,david f, bloom,peter b (1995) ;hypnosis, in kaplan, harold , sadock ,benjamin (eds);comprehensive textbook of psychiatry,6th ed , 1807-1821
schoenberger,n.e(1999)expectancy and fear, in kirsch,irving (ed) how expectancies shape experience ,pp 125-145, american psychological association ,washington dc
sodergren,s.c,hyland,m.e(1999) expectancy and asthma, in kirsch,irving(ed)how expectancies shape experience ,pp 197-213 , american psychological association , washington dc
spiegel ,david,(oct 1998);social psychological theories can not fully account for hypnosis ,the record was never crooked. american journal of clinical hypnosis,41;2,158-162
spiegel ,herbert,greenleaf ,marcia , spiegel,david ,(1999) ;hypnosis , in sadock, benjamin j,sadock,virginia a.(eds);comperehensive textbook of psychiatry ,7th ed, pp 2128-2143
vogel-sprott,m,fillmire,mark t (1999) expectancy and behavioral effects of socially used drugs, in kirsch,irving (ed)how expectancies shape experience ,pp 215-233 ,american psychological association , washington dc
weinberger,joel,eig,andrew(1999)expectancies:an ignored common factor in psychotherapy , in kirsch,irving (ed)how expectancies shape experience ,pp357-383 ,american psychological association , washington dc
woody,erik,farvolden ,peter(jan 1998) ; dissociation in hypnosis and frontal executive function, american journal of clinical hypnosis,40;3,206-216
صفحه اول مقاله ................صفحه اصلی
|