username:  
password :  
هيپنوتيزم روشي است كه در آن با كمك تلقينات مناسب تغييراتي را در احساس ، ادراك ، حافظه ، افكار و رفتار افراد ايجاد مي كنيم
  مقالات منتخب  
نقدی شناختی بر هيپنوتيزم


دکتر سعيد جهانشاهی



خلاصه

هيپنوتيزم پديده شناختي اجتماعي پيچيده اي است كه از جنبه هاي مختلفي چون نظريه پردازي، تكنيكي و اجتماعي با حالت خاص هيپنوتيزمي پيوند خورده است. روانشناسي شناخت در پنجاه سال اخير با نگاهي روش شناسانه به نقد فرض وجود حالت خاص خلسه مانند در هيپنوتيزم پرداخت و نظريه هاي آن را از حاكميت مفهوم حالت خاص خارج ساخت. روانشناسي شناخت نشان داد كه مفهوم حالت خاص و حتي مفاهيمي چون هيپنوتيزم، ناظر پنهان، نيرو و ... مفاهيمي استعاري هستند كه نظريه پردازان هيپنوتيزم آنها را براي تشريح بهتر پديده هاي پيچيده هيپنوتيزمي بكار برده اند. همين خصلت استعاره اي مفاهيم در هيپنوتيزم نيز تكنيكهاي آن را موثر، پاسخ مردم به هيپنوتيزم را تسهيل و در مقابل، نظريه پردازان را در تبببن علمي آن گمراه نموده است. روانشناسي شناخت، هيپنوتيزم را در كنار ساير پديده هاي عادي اما پيچيده ذهن قرار داد، به مطالعه و پژوهش بر ابعاد مختلف آن پرداخت تا بتواند با شناخت بهتر هيپنوتيزم، به شناخت بهتر فرايند هاي شناختي اجتماعي ذهن بر آيد.


مقدمه

” از سال 1956 يعني سالي كه چامسكيchomski، تئوري زبان خود را، ميلر miller عدد جادوئي هفت حافظه كوتاه مدت را و نيوول و سيمون newell & simon مدل كامپيوتري حل مسئله عمومي ... را در سميناري در انستيتو تكنولوژي ماساچوست مطرح كردند نگرشي تازه به روانشناسي آغاز شد... نگرشي كه روانشناسي شناخت نام گرفت.” ( eysenk,keane1995 p1)
روانشناسي شناخت از همان آغاز با دقت و وسواسي روش شناسانه سعي نمود در مطالعه ذهن و پديده هاي آن ، ذهن را نه به جعبه سياهي با محركها و پاسخها آنطور كه رفتارگرايان مي انگاشتند و نه به ماشين هيدروليكي با ورود و خروج انرژي، واپسراني انرژي و نشت آن... آنطور كه روانكاوان فرويدي قائل بودند تشبيه كند، بلكه سعي نمود اين تشبيه ها يا استعاره هاي قديمي را كنار گذاشته و با تشبيه ذهن به پيچيده ترين تكنولوژي در دسترس يعني كامپييوتر، يافته هاي جديدي را مطرح كرده و در مجموع توانست در بسياري موارد به شناخت بهتري از فرايندهاي ذهن دست يابد.
عرصه نگرش شناختي به روان آنقدر وسعت داشت كه پديده اي به پيچيدگي هيپنوتيزم را نيز از نقد و بررسي خود بي نصيب نگذارد. نگرش شناختي هيپنوتيزم را با همان دقت روش شناسانه خود به چالش و نقد كشيد تا آنجا كه نگرش به هيپنوتيزم در بين روانشناسان معاصر تغيير اساسي يافت.
هيپنوتيزم چيست؟
هيپنوتيزم را ميتوان از جنبه هاي مختلفي در نظر گرفت. از نگاه نظريه پردازان، نظريه هاي مختلفي بر هيپنوتيزم حاكم بوده اند. شايد بتوان گفت جز چند صباحي كه نظريه مغناطيس حيواني مسمر نظريه رايج شد نظريه غالب نظريه تغيير در حالت هوشياري بود.(kirsch,lynn1995) اين نظريه كه قائلين بسيار داشته و دارد (به عنوان نمونه نگاه كنيد به مبحث هيپنوتيزم در آخرين چاپ كتاب جامع روانپزشكي كاپلان و سادوك: spiegle et al 1999) معتقد است هيپنوتيزم حالت خاصي متفاوت از حالت بيداري و متفاوت از حالت خواب است كه وقتي فرد در آن حالت قرار گيرد خصوصيات خاصي مي يابد. از خواص اين حالت خاص ميتوان به تلقين پذيري زياد ، جذب شدگيabsorbsion و تجزيه dissociation ( spiegle 1999p2128) اشاره كرد. همين قابليت هاي حالت خاص هيپنوتيزم نيز به آن ارزش درماني داده است، اين حالت بخصوص خصيصه اي trait ثابت و قابل اندازه گيري است كه آزمون- باز آزمون آن در طول 25 سال 7/0 بوده است. (spiegle et al 1999p2128 ) از بين ساير نظريه هاي مطرح ، نظريه تجزيه اي جديد هيلگاردhilgard neo dissociative theory of hypnosis نيز اگرچه اشاره اي به حالت تغيير يافته در هوشياري ندارد، اما آن را فرايندي خاص با خصوصياتي متفاوت از رفتارهاي عادي ميداند.( kirsch,lynn 1995) در هر صورت اعتقاد به خصوصيات منسوب به اين حالت يا فرايند خاص خلسه مانند نظريه هاي مختلفي را سبب شد كه علارغم برخي تفاوتها، همگي به نوعي به يك اردوگاه متعلق بودند. اردوگاهي كه به نظريه هاي حالتي هيپنوتيزم مشهور شد( kirsch,lynn 1995)
ميتوان هيپنوتيزم را از جنبه ديگري نيز در نظر گرفت يعني از نگاه فردي كه به اجراي تكنيك القا هيپنوتيزم مي پردازد. از نظر تكنيكي، هيپنوتيزم مجموعه تكنيك هايي است كه با كمك آن تكنيكها سوژه را در حالت بخصوصي به نام خلسه هيپنوتيزمي قرار مي دهند، اين تكنيكها فارغ از نظريه مورد پذيرش مجري آنها تقريبا يكسانند و عليرغم تغييرات زياد در نظريه هاي تبيين كننده هيپنوتيزم، تكنيكها در طول دويست و پنجاه سال اخير تغيير عمده اي نداشته اند،(bloom 1997 p684)
علاوه بر جنبه هاي نظري و تكنيكي ، مفهوم هيپنوتيزم در بين مردم نيز قابل تامل است. هيپنوتيزم از لحاظ فرهنگي در بين مردم حالت خاصي است كه در صورت قرار گرفته شدن در آن حالت، فرد كنترلي بر رفتارهاي خود ندارد، ممكن است اسرارش فاش شود و يا هرگز از آن حالت خارج نگردد، اما در هر صورت، تلقين شدن در حالت هيپنوتيزمي خواص درماني دارد. جالب آنكه پاسخ افراد مختلف به هيپنوتيزم در فرهنگهاي مختلف، در دوره هاي زماني مختلف و در بين افراد مختلف متفاوت است هرچند امروزه رسانه هاي گروهي اين پاسخ ها را يكسان تر نموده اند.
نگاهي اجمالي به هيپنوتيزم از جنبه هاي مختلف نظري، تكنيكي و فرهنگي نشان ميدهد كه هيپنوتيزم به عنوان حالت يا فرايندي خاصي با خصوصيات خاص در جنبه هاي مختلف آن ديده مي شود. سوالي كه شناختگرايان از آغاز نقادانه به آن پرداختند آن بود كه آيا واقعاً چنين حالت خاصي وجود دارد و آيا با روشهاي علمي ميتوان وجود آن را اثبات و خواص آن را تبيين كرد؟
نقد شناخت گرايان بر هيپنوتيزم
طبيعي است كه از همان سالهاي دهه 1950 ميلادي كه مايكل آيزنگ و كين(1995 ص1) آنرا آغاز روانشناسي شناخت مي دانند نگرشي تازه به هيپنوتيزم نيز آغاز شده باشد. به گفته كيرش و لين (1995) ساربين در سال 1950 با تكيه بر نظريه نقش در روانشناسي اجتماعي و باربر در سال 1969 با نگاهي از منظر پوزيتيويسم منطقي و نورفتارگرائي محوري ترين فرضيه در هيپنوتيزم غالب نيمه اول قرن بيستم را به چالش كشيدند، اين فرضيه را كه ”حالت خلسه هيپنوتيزمي خاصي وجود دارد كه اساساً با حالت هوشياري و بيداري متفاوت است.“ (kirsch ,lynn 1995 به نقل از bowers 1966 p 277 ) ساربين و باربر با فرض وجود حالت خاصي به نام حالت خلسه هيپنوتيزمي كه مسبب پديده هاي هيپنوتيزمي قلمداد مي شد مخالفت كردند، مخالفتي كه به نگرشي جديد در مقابل نگرش حالت خاص به نام نگرش غيرحالتي nonstate منجر شد. (kirsch,lynn1995 )
نظريه پردازان غير حالتي مشابه سايرين تاثيرات هيپنوتيزم و پديده هاي آن بر روان را قابل قبول و باارزش و بر همين اساس آنرا موضوعي جالب، كاربردي و قابل بررسي مي دانستند و اختلافشان با ساير گروه ها نه در تاثير كه در تفسير اين پديده ها و بخصوص در عدم پذيرش وجود حالتي خاص به نام حالت خلسه بود. (kirsch 1999a)
به دنبال نگرش تازه شناختگرايان به هيپنوتيزم، پژوهش هاي زيادي در رد حالت خلسه و خواص منسوب به آن انجام شد. عمده ترين فرضيه ها در مورد وجود حالت خاصي متفاوت از حالت عادي در هيپنوتيزم را مي توان در تغييرات روانشناختي و عصب شناختي به دنبال القاء خلسه و ثبات و پايداري اين حالت به صورت يك خصلت شخصيتي دانست. تاثيرات درماني ناشي از افزايش تلقين پذيري بدنبال القاء خلسه قلمداد مي شد. از نظر نظريه تجزيه اي هيلگارد نيز عمده ترين فرضيه، ارتباط فرايند تجزيه با پديده هاي هيپنوتيزمي بود. ارتباطي كه نشان دهنده خصوصيات متفاوت روانشناختي در شرايط هيپنوتيزمي همچون وجود ناظر پنهان بود. اما پژوهشها نشان دادند”همبستگي بين تلقين پذيري بيداري ( ميزان تلقين پذيري پيش از القاء خلسه) و تلقين پذيري هيپنوتيزمي (تلقين پذيري پس از القاء خلسه ) 85/0 است” (lynn,kirsch1998 ) اين يافته نشان مي داد حالتي فرضي به نام خلسه در تلقين پذيرتر كردن سوژه هيپنوتيزمي اهميت كمي دارد.چراكه نشان مي داد در حالت بيداري و غير هيپنوتيزمي نيز تلقين پذيري بالا است. ميزان جذب شدگي و درگيري در تجسم ها نيز از خصوصيات بارز حالت خلسه قلمداد مي شد، اما پژوهشها باز نشان دادند كه اين خصوصيات به طور متوسط (40/0-25/0) با هيپنوتيزم همبستگي دارند. (gfeller1994به نقل از lynn,rhue1988) از طرفي مطالعات دقيق تر نشان داد كه همبستگي هيپنوتيزم با جذب شدگي و قابليت تخيل fantasy proneness وقتي artifact ها حذف شود كم و فقط مسئول كمتر از 2% از تفاوت در پاسخ هيپنوتيزمي است. (comey, kirsch 1999 به نقل ازcouncil,kirsch & grant 1996,council et al 1986 ) حال اگر اين فرض كه ”جذب شدگي نميتواند كاملا هيپنوتيزم پذيري را توضيح دهد، (اما اهميت آن ) ممكن است به تسهيل فرايند تجزيه مربوط باشد ،“ (de pascalis 1999) و حالت تجزيه، آنطور كه هيلگارد در نظريه خود توضيح مي داد در نظر گرفته شود، باز با اين واقعيت مواجهيم كه ”همبستگي بين پاسخ به هيپنوتيزم و فرايند تجزيه بسيار ضعيف بوده است.“ ( kirsch2001جهت مروري بر پژوهشهايي كه در رد نظريه هاي تجزيه اي هيپنوتيزم انجام شده است مراجعه كنيد به lynn,kirsch1998) حتي اين يافته ها كه” نشان داده اند فرايند تفكر در سوژه هاي هيپنوتيزمي با غير هيپنوتيزمي متفاوت است و مثلاً فرايند تفكر در شرايط هيپنوتيزمي كل گرايانه holistically(crawford 1981 ) و با كوشش كمتر ( bowers ,davidson 1991) و با خودكاري كلامي بيشتر general verbal automaticity(dixon,laurence1991 ) توأم است ...تائيدي بر وجود حالت خاصي به نام حالت خلسه نيست“ (kirsch,lynn 1995) چرا كه همين خصوصيات را نظريه پردازان غير حالتي هيپنوتيزم نيز بدون نياز به وجود حالت خلسه توضيح مي دهند.
علاوه بر اينها مشخص شد:

1-هيپنوتيزم به حالت آرامش هم نياز ندارد ، چون همين تلقين پذيري در تكنيك هيپنوتيزم هوشياري يعني روي دوچرخه و در حال ركاب زدن نيز ديده شد.(et al 1997 banyai)
2- تمام رفتارها و تجربيات گزارش شده كه در هيپنوتيزم مشاهده مي شوند ميتوانند خارج از هيپنوتيزم نيز مشاهده شوند. (kirsch2001به نقل از braffman &kirsch 1999)
3-هيپنوتيزورهاي با تجربه هم با اطمينان نميتوانند بين رفتارها و تجربيات گرارش شده توسط سوژه هاي هيپنوتيزمي با سوژه هايي كه در هيپنوتيزم نيستند تمييز دهند. (k irsch 2001 به نقل از orne 1979 , kirsch et al 1992 )
در زمينه يافته هاي عصب شناختي هيپنوتيزم ” كيرش و لين(1995) و نادون (1997)...معتقدند سه راه براي مطالعه نوروفيزيولوژي هيپنوتيزم وجود دارد: 1- بررسي جهت نشان دادن جوهره فيزيولوژيكي پاسخ هيپنوتيزمي the physiological substrate of general hypnotic response 2- بررسي جهت يافتن همبسته هاي نوروفيزيولوژيك استعداد هيپنوتيزم پذيري 3- بررسي جهت يافتن عوامل فيزيولوژيك همراه با تلقينات خاص (نظير كاهش درد) “ (pascalis 1999 de) در مسير اول يعني يافتن نشانه فيزيولوژيكي مبني بر وجود حالت خاصي به نام حالت خلسه، 50 سال مطالعه مستمر نتوانست هيچ نشانه اي در تائيد وجود آن بيابد. ( speigel et al 1999,orne et al 1995, kirsch & lynn 1995, , de pascalis 1999 ) ”برخي يافته هاي به دست آمده نيز يا تكرار نشد و يا نتوانست تفاوت خود را با حالات آرمش relaxation بدون هيپنوتيزم و يا حالتهاي صرفاً تجسمي نشان دهد.“ ( kirsch,lynn1995 )
در مورد تاثيرات فيزيولوژيك ناشي از تلقينات خاص نظير بي دردي، توهم بينائي و ... يافته ها ي جالبي بدست آمده است. (de pascalis 1999,crowford 1994,spiegle et al 1999)
در مورد نتايج اين پژوهشها بايد گفت اين نتايج براي نظريه پردازان غير حالتي ”جاي تعجب نيست زيرا وقتي مردم به تلقينات پاسخ مي دهند تغييراتي در مغز آنها ايجاد مي شود ... و طبيعي است كه اين يافته ها با نظريه هاي شناختي اجتماعي هيپنوتيزم نيز مطابقت داشته باشد. (به عبارتي) تمام تجربه هاي سوبژكتيو تغييرات فيزيولوژيك به همراه دارند ” (kirsch 1999a ) همين طور در مورد يافتن تفاوتهاي فيزيولوژيك بين افراد با استعداد هيپنوتيزم پذيري كم و زياد، موضوعي كه در ادامه بيشتر به آن خواهيم پرداخت. در مجموع نه يافته هاي روانشناختي و نه يافته هاي عصب شناختي تائيدي بر وجود حالت خلسه هيپنوتيزمي كه مسبب پديده هاي هيپنوتيزمي قلمداد ميشد نبودند.
استعداد هيپنوتيزم پذيري
نقد شناخت گرايان به وجود خصيصه اي ثابت به نام استعداد هيپنوتيزم پذيري قدري متفاوت است. ” از آغاز استعداد هيپنوتيزم پذيري را افزايش پاسخ به تلقينات پس از القاء خلسه هيپنوتيزمي تعريف نمودند“ ( kirsch1997aبه نقل ازbernheim1886, 1897,hilgard,tart1966,hull1933 weitzenhoffer1980) و بر همين اساس هيلگارد (2001-1904) در سال1959 با همكاري وايتزن هوفر آزمون سنجش استعداد هيپنوتيزم پذيري استانفورد (bates1997 به نقل ازhilgard, weitzenhoffer 1959 ) را طراحي و استاندارد كرد. پس از آن فرم هاي b,c ،فرم گروهي و ويژه كودكان، آزمون استعداد هيپنوتيزم پذيري هاروارد فرم a و... بر اساس آن ساخته شد. (جهت مروري بر آزمونهاي استعداد هيپنوتيزم پذيري و اعتبار و روائي آنها مراجعه كنيد به :bates1997,council1999 ) اين آزمونها مطالعات زيادي را سبب شده و نشان داد كه استعداد هيپنوتيزم پذيري به خصوصيات شخصيتي مرتبط نيست اما در يك مطالعه طولي نشان داده شد كه اين استعداد خصيصه اي ثابت بوده و آزمون- باز آزمون آن در طول اين 25 سال 7/0 است.(spiegle 1999 )
سوال پيش روي شناختگرايان اين بود كه آيا اصولاً مفهومي به نام استعداد هيپنوتيزم پذيري آنهم متاثر از وجود چنين حالت خاصي وجود دارد و آيا چنين خصيصه اي تا اين حد پايا است؟
ساده ترين انتقاد به اين مفهوم را كيرش(1991) با انتقاد به آنچه اين آزمونها مي سنجند مطرح كرد. به اعتقاد كيرش اگر هيپنوتيزم پذيري را افزايش تلقين پذيري به دنبال القاء خلسه بدانيم، پس قاعدتاً در صورتي مي توان افزايش تلقين پذيري را محاسبه كرد كه تلقين پذيري اوليه (پيش از القاء خلسه) را نيز به دست آورده و از تلقين پذيري پس از القاء خلسه كم كنيم و نتيجه را به حساب آن حالت خاص القا شده منسوب كنيم در حاليكه اين آزمونها با يكبار اندازه گيري تلقين پذيري معتقد به اندازه گيري استعداد هيپنوتيزم پذيري هستند، از طرفي نگاهي گذرا به متن تلقينات آزمون استعداد هيپنوتيزم پذيري استانفورد و آزمون هاي مشابه نشان مي دهد كه ” اين آزمونها تلقين پذيري تجسمي رامي سنجند و تلقين پذيري پلاسبوئي (kirsch1991) placebo suggestibility ، تلقين پذيري استنطاقي (gudjonsson1989) interogative suggestibility و تلقين پذيري حسي sensory suggestibility (gheorghin et al 1994,seashore 1995) را اندازه گيري نمي كنند.“(kirsch1997a) و عجيب نيست اگر تلقين پذيري تجسمي با تفاوت در توانائيهاي تجسمي افراد متفاوت باشد و” تلقين پذيري تجسمي بالائي در بيماران با اختلالات تبديلي و اختلالات تجزيه اي ديده شود.” ( kirsch1997a ) اما در هر صورت تلقين پذيري تجسمي همه هيپنوتيزم نيست.
پس از اين انتقاد ساده كيرش، ثبات خصيصه هيپنوتيزم پذيري بيش از هر چيز ديگري مورد انتقاد قرار گرفت. چراكه روانشناسان غيرحالتي اين فرض را مطرح كردند كه احتمالاً ” اكثر كساني كه در آزمونهاي هيپنوتيزم پذيري ضعيف قلمداد مي شوند توانائي تجسمي لازم براي پاسخ هاي بهتر را دارند و اگر خوب پاسخ نمي دهند به اين دليل است كه نمي فهمند چه بايد بكنند.“ (kirsch 1998 به نقل از gorassini & spanos 1996 in press)
همين انديشه باعث شد رويكردي به نام مدل مهارتهاي شناختي ( gffeler1997p236به نقل از spanos1982) شكل گرفته و راهبردهائي براي پاسخ بهتر به هيپنوتيزم يا روشهائي براي افزايش استعداد هيپنوتيزم پذيري طراحي گردد. برنامه آموزش مهارتهاي كارلتن carlton skills training program( gorrassini &spanos 1999 به نقل ازgorrassini &spanos 1986 ) برنامه اي است كه براي يك جلسه 75 دقيقه اي طراحي شده و به آموزش همين راهبردها مي پردازد.” اين برنامه سه جزء اصلي دارد، 1- تسهيل اطلاعات مربوط به هيپنوتيزمfacilitate information regarding hypnosis 2- آموزش راهبردهاي تجسمي چون خيالپردازي هدفدارgoal-directed fantacies 3- ارائه دستورات با تفصيل بيشتر در تلقينات هيپنوتيزمي“ (gfeller1994 به نقل از spanos1986) كه مجموعا نگرش سوژه را نسبت به هيپنوتيزم بهبود بخشيده، توانايي هاي شناختي لازم براي هيپنوز شدن را تقويت كرده و دستورات و تكنيكها را واضح تر و كامل تر براي او توضيح ميدهد. گزارشات پژوهشي نيز ” نشان دهنده تاثير پايدار و قابل توجه استفاده از اين راهبرد در افزايش استعداد هيپنوتيزم پذيري است.“ (milling et al 1999 به نقل از berterand et al 1993,gearan et al 1993,gearan et al 1995,gfeller et al 1987 ,gorassini et al 1986,kirkeby et al 1991 ,robertson et al 1992 ,spanos et al 1993 ,spanos et al 1987 ,spanos et al 1986) تاثيري كه تا 80 درصد در تبديل سوژه هاي با هيپنوتيزم پذيري كم به زياد مشاهده شده است“ ( همان به نقل از spanos et al 1984) امروزه نظريه پردازان غير حالتي معتقدند ”هيپنوتيزم پذيري يك خصيصه ثابت نيست بلكه محصولي از تاريخچه يادگيري و تاثيرات محيطي است.“ ( bates 1997p 41) اما اين به آن معني نيست كه آنان وجود تفاوتهاي فردي در پاسخ به هيپنوتيزم را نديده گيرند، اتفاقا از همان آغاز اين موضوع مورد تاكيد و توجه ساربين در سال 1950 نيز بود. (kirsch 1999a) همه آنها چه در مطالعه و چه در عمل تفاوتهاي فردي را، از تفاوت در انتظارات سوژه تا تفاوت در توانايي هاي شناختي بخوبي ميديدند. اتفاقاً مشاهده تفاوتهاي نوروفيزيولوژيك مابين افرادي كه پاسخ هيپنوتيزمي زياد و كم به تلقينات مي دهند بدون ارتباط با القاء خلسه نشان دهنده وجود همين تفاوتهاي فردي است.(kirsch 1999a به نقل ازgraffin,ray &lundy 1995 ) تفاوتهايي كه شايد بتوانند به يافتن دلايل تفاوت در تغيير پذيري بيماران كمك كند.
انتقاداتي كه به اصل وجود خلسه هيپنوتيزمي وارد شد نظريه پردازان قائل به حالت خاص را در اعتقاد به وجود چنين حالتي در طيفي قرار داد،( kirsch,lynn1995) در يك انتهاي طيف گروهي كه بيشتر شامل روانكاوان و طرفداران ميلتون اريكسون (1980-1904) هستند قرار گرفته اند.آنها به مفهوم كامل خلسه هيپنوتيزمي يعني همان حالت خاص متفاوت از بيداري معتقدند، هرچند ثابت بودن استعداد هيپنوتيزم پذيري را قبول ندارند.( kirsch,lynn1995) گروه ديگري كه به خلسه هيپنوتيزمي به همين شكل معتقدند را مي توان قائلين به نظريه تجزيه اي كنترليdissociative control (lynn,kirsch1998 به نقل از bowers 1992) دانست، اين گروه هيپنوتيزم را از لحاظ كاركردي مشابه بيماران با ضايعات لوب فرونتال مي دانند.(woody,farvolden 1998) قائلين به نظريه تجزيه اي جديدneodissociative theory هيلگارد را بايد در انتهاي ديگر طيف جاي داد، چراكه آنها علي رغم تبعيت از مفهوم حالت خاص آنرا در تبيين تئوريك خود به كار نمي برند اما رفتارهاي هيپنوتيزمي را با رفتارهاي غير هيپنوتيزمي متفاوت مي دانند. مابين اين دو طيف مي توان افرادي چون اشپيگل و همفكرانش را قرار داد، آنها كه به تعبير مارتين ارن و همكارانش(1995) در چاپ ششم كتاب جامع روانپزشكي كاپلان و سادوك” آنچنان حالت هيپنوتيزمي را بسط مي دهند كه بسياري از رفتارهائي كه ربطي به هيپنوتيزم ندارد به هيپنوتيزم نسبت داده مي شود“ (ص1808) و حالات خلسه را آنچنان فرض مي كنند كه ورود و خروج از اين حالات در چند لحظه ممكن و آنرا آنچنان توصيف نمايند كه” چون (هيپنوتيزم) فقط يك شيفت در توجه است دليلي ندارد كه ورود و خروج از آن نيازي به تكنيكهاي مرسوم داشته باشد.“ (spiegel 1998 ) و ”در شرايطي كه افراد كاري را با انگيزه بالا و تمركز شديد انجام دهند... به حالت خلسه شيفت مي كنند.“ ( spiegel et al 1999 p 2129 )
كيرش در مناظره اي قلمي با اشپيگل به همين عقيده او انگشت نهاد كه “ اگر هيپنوتيزم چيزي بيش از حالت جذب نيست پس مردم وقتي به عنوان درمانگر كار مي كنند، مشغول نوشتن مقاله يا خواندن كتابي هستند، فيلم تماشا مي كنند، امتحان مي دهند و يا در گفتگوي جالبي هستند هيپنوتيزم شده اند... با اين توصيف هيپنوتيزم حالت طبيعي توجه در زندگي روزمره است ... و نبودن هيپنوتيزم را بايد حالت تغيير يافته دانست... اگر خلسه هيپنوتيزمي فقط شيفت در توجه است بسياري از روانشناسان تجربي وقتي در مجلات غير مرتبط با هيپنوتيزم مي نويسند بدون آنكه خود بدانند مشغول نگارش و پژوهش در مورد هيپنوتيزم هستند. ”kirsch 1999a) )
عده ديگري از نظريه پردازان معتقد به حالت خاص تغيير در سطح هوشياري هم هستند كه محافظه كارانه ” واژه حالت تغيير يافته را به عنوان يك عبارت توصيفي براي رفتارها و تجربيات شخصي متنوعي كه به دنبال القاء هيپنوتيزم ديده مي شود حفظ كرده اند، اما نظريه پردازان مخالف حالت خاص كاربرد اين واژه را به كل طرد كردند چرا كه نگران بودند ممكن است خواننده اين واژه را به تعريف اوليه آن يعني تغيير در سطح هوشياري مرتبط داند.“ ( kirsch,lynn 1995)
كيرش (1994) پا را از اين هم فرا تر نهاده و اعتقاد به وجود حالت خلسه هيپنوتيزمي را به عنوان باوري نادرست به دو دليل مخل در درمان قلمداد مي كند” 1- بسياري از مراجعين از هيپنوتيزم مي ترسند چون هيپنوتيزم حالتي است كه اگر وارد آن شوند ممكن است از آن خارج نشوند يا اتفاقي براي آنها بيافتد. 2-(چون در هيپنوتيزم متوجه اطراف هستند و خواب يا بيهوش نيستند) فكر مي كنند هنوز به ( آن) حالت خلسه خاص نرسيده اند پس انتظار تغيير هم نداشته و تغيير نمي كنند.”
تأثير نقد شناخت گرايان بر نظريه هاي حاكم بر هيپنوتيزم تا آنجا پيش رفت كه انجمن روانشناسي آمريكا،شاخه روانشناسي هيپنوتيزم، با در نظر گرفتن اجماع صاحبنظران، مفهوم تغيير در سطح هوشياري را از تعريف هيپنوتيزم حذف كرده و تعريفي جديد ارائه نمود : ”هيپنوتيزم روشي است كه در آن درمانگر يا محقق تغييراتي در ادراك، احساس، حافظه، رفتار و افكار افراد تلقين مي كند.“ (سايت انجمن روانشناسي آمريكا، شاخه روانشناسي هيپنوتيزم )
اما عجيب آن است كه با وجود تغيير اساسي تعريف هيپنوتيزم از حالت تغيير يافته در سطح هوشياري به روش تغيير در جنبه هاي مختلف ذهن، فرض وجود حالت خلسه مانندي به نام حالت خلسه هيپنوتيزمي آن هم در جنبه هاي تكنيكي، فرهنگي-اجتماعي، و نظريه هاي هيپنوتيزم (تا غلبه نظريه حالت خاص در آخرين چاپ كتاب جامع روانپزشكي كاپلان و سادوك) نفوذ چشمگير و جاي تأمل بسيار دارد، بخصوص وقتي هيلگارد در پاسخ به همه اين انتقادات مطرح شده به وجود حالت خاص مي گويد:” اين واقعيت كه هنوز دليلي مبني بر وجود حالت خاص پيدا نشده است و يا احتمالاً پيدا نخواهد شد باعث نميشود كه منكر اين حقيقت شويم كه ممكن است بالاخره روزي دليلي پيدا شود.“(kirsch,lynn1995)
به نظر ميرسد فرض وجود حالت خاص و نياز به آن كاركردي تكنيكي، اجتماعي-فرهنگي و نظريه پردازانه اي داشته باشد كه هيپنوتيزورها در هنگام اجراي تكنيكهاي هيپنوتيزمي، مردم در هنگام فهم هيپنوتيزم و پاسخ به آن و نظريه پردازان در هنگام نظريه پردازي در مورد آن، به آن احتياج دارند.



ادامه در صفحه دوم ................صفحه اصلی


بالا......بالا
صفحه اصلي
هيپنوتيزم چيست؟
آموزش هيپنوتيزم
سخنراني هاي علمي
آموزش غيرحضوري
پايگاه اطلاعات
معرفي مقالات و کتب
تکنيکهاي هيپنوتيزمي
پاسخ به پرسشها
جزوات آموزشي
بحث گروهي
معرفي سايتهاي مرتبط
همکاران ما
پيشنهادات
ارتباط با ما